متن اصلی جلسه :
استاد سعیدی:
بسمالله الرحمن الرحیم. من مقدمتاً عرض کنم که این جلسه و به خصوص جلسات آینده، جلسات «خطرناکی» خواهند بود. دوستانی که در این جلسات شرکت نمیکنند، ممکن است برای ادامه کار دچار مشکل شوند. وقتی میگویم خطرناک، منظورم چالشهای جدی فکری است.
مسئله بعدی مشارکت است. حجم مطالب بسیار زیاد است و من میتوانم متکلموحده باشم و سریع رد شوم، اما تا «گفتگو» شکل نگیرد و احساس نکنم «پرسش واقعی» در ذهن شما شکل گرفته، پاسخهای من فایدهای نخواهد داشت.
ما در این دوره تلاش میکنیم «سؤال» پیدا کنیم و دردِ سؤال گرفتن را تجربه کنیم. علم با سؤال آغاز میشود. بنابراین فضا باید شکسته شود و صمیمی باشد تا نگران قضاوت شدن نباشید و بتوانید راحت صحبت کنید.
سرکار خانم قربان زاده:
استاد، در حالی که منتظر رفع مشکل ورود دوستان هستیم، نکتهای را عرض کنم. شرکتکنندگان این کلاس از رشتههای متنوعی هستند (ادبیات، علوم اجتماعی، حقوق، سیاسی و...). هدف اصلی آنها این است که نویسندگان تأثیرگذاری باشند.
ما هنوز نتوانستهایم برخی دوستان، بهویژه نویسندگان ارزشی و آیینی که در حوزههای تاریخ اسلام یا انقلاب قلم میزنند را قانع کنیم که چقدر به «پایگاه فکری و فلسفی» نیاز دارند. آنها فکر میکنند صرفاً با یادگیری تکنیک و فرم و تسلط بر ادبیات، کار تمام است و نیازی به فلسفه دین، فلسفه هنر یا حکمت ندارند. اگر ممکن است در این مورد صحبت کنید که چرا نوشتن از یک «سکوی تمدنی» و داشتن پشتوانه حکمی ضروری است؟
استاد سعیدی:
بله حتماً. قبل از پاسخ، چند فیلم و سریال را برای جلسات آینده معرفی میکنم که دیدنشان ضروری است:
1. فیلم پلتفرم (The Platform): (با عنوان فارسی «سکو»)، مخصوصاً قسمت اول آن.
2. فیلم دیوان محاسبات (احتمالا اشاره به فیلمی با مضمون بوروکراسی یا قضاوت یا شاید *The Adjustment Bureau*).
3. فیلم کنستانتین (Constantine).
4. سریال پیشتازان فضا (Star Trek): دو سه قسمت از آن را ببینید.
5. سریال بریکینگ بد (Breaking Bad): ماجرای آن مهندس شیمی که سرطان میگیرد.
چرا به فلسفه و حکمت نیاز داریم؟ (مراحل مواجهه با هنر)
ما در قبال هنر سه مسئله یا سه مرحله داریم:
1. فهم هنر: اول باید بفهمیم اثر هنری چه میگوید. وقتی فیلمی مثل «پلتفرم» را میبینید، باید متوجه شوید حرف حسابش چیست.
2. نقد و ارزیابی: آیا میتوانیم اثر را نقد کنیم؟
3. خلق هنر: این آخرین مرحله است.
شما نمیتوانید بدون فهم عمیق هنر و نقد آن، دست به خلق اثر هنریِ تراز اول بزنید. اگرچه ممکن است استعداد و ذوق داشته باشید، اما در نهایت گرفتار میشوید. هنر بدون پشتوانه فکری، مانند یک ابزار خنثی است.
مثلاً شعر معروف «چون ایران نباشد تن من مباد / بدین بوم و بر زنده یک تن مباد». این شعر اغلب در گرایشهای ملیگرایانه استفاده میشود. اما اگر پشتوانه فکری نباشد، میتوان گفت: «چون ایران نباشد، نباشد! که چی؟ برو آنکارا زندگی کن!»
میتوان با بهترین تکنیکهای ادبی و قافیه و ردیف، شعری سرود که محتوای پوچ یا حتی مزخرفی داشته باشد. هنر فینفسه خنثی است؛ مثل یک ابزار است که تا وقتی روحی در آن دمیده نشود (که آن روح از حکمت و فلسفه میآید)، جهت ندارد.
فقر ادبی در سایر علوم
چرا ما نمیتوانیم از ادبیات در تاریخ استفاده کنیم؟ ما در جامعهشناسی، حقوق، علوم سیاسی و اقتصاد دچار «فقر ادبی» هستیم.
- در حقوق: کلماتی به کار میبرند که همهفهم نیست (مثل خیار غبن و...). حقوقدان باید بتواند با زبان مردم صحبت کند.
- در سیاست و اقتصاد: فردی ادعای اقتصاددانی یا سیاستمداری میکند، اما چون ادبیات ندارد و کلمات را عمیقاً درک نکرده، نمیتواند نسخه درستی بپیچد. مثلاً هنوز مفهوم «ایدئولوژی» را نفهمیدهاند، اما حکومت را متهم به ایدئولوژیک بودن میکنند. آیا میدانند ریشه «ایده» چیست؟ چه ربطی به کانت دارد؟
- در جامعهشناسی: وقتی یک پدیده اجتماعی رخ میدهد (مثلاً تشییع جنازه مرتضی پاشایی)، جامعهشناس ما نمیتواند آن را تعریف و تحلیل کند، چون ادبیات توصیف آن را ندارد.
کسی که فلسفه غرب و مشکلات شناختشناسی آن را نمیشناسد (مثلاً اینکه کانت هنوز در اثبات جهان خارج مانده)، چگونه میخواهد بر اساس آن علوم انسانی بنا کند؟ نتیجه این میشود که مدرک میگیرند اما دردی از جامعه دوا نمیکنند. تا زمانی که جوان هستید باید این دردها را بفهمید، وگرنه بعداً دچار غفلت میشوید.
---
مرور مراتب شناخت (ادامه از جلسه قبل)
(استاد پس از روشن کردن دوربین و صحبت کوتاه در مورد کیفیت اینترنت، بحث جلسه قبل را ادامه میدهند)
ما باید بین «مراتب شناخت» و «ابزار شناخت» تفکیک قائل شویم.
یک چیزی به نام «آگاهی» وجود دارد که در تمام مراحل (از حس تا شهود) حضور دارد.
۱. حس (Sense): اولین ابزار شناخت، حواس پنجگانه است (گرما، سرما، شوری، شیرینی و...).
۲. تجربه (Experience): آگاهی سعی میکند از جمعبندی دادههای حسی، تجربه کسب کند. معادل قرآنیِ تفکر تجربی، «عبرت» است ("فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ"). عبرت یعنی عبور کردن از ظاهر به باطنِ تجربه.
مثال ساده: بچه دست به کتری داغ میزند و میسوزد. مادر میگوید «جیزه». کودک مفهوم انتزاعی «جیز» را با تجربه سوزش پیوند میزند. بعداً میفهمد آب جوش هم «جیز» است، بخاری هم «جیز» است.
در این مرتبه، حیوانات هم اشتراک دارند. یک بز یا زنبور، دانش تجربی بسیار بالایی دارد؛ بز میداند اگر فلان علف را خورد و مسموم شد، پادزهرش کدام گیاه است.
۳. عقل (Reason/Intellect): از انبوه تجربیات، کمکم تفکر عقلانی شکل میگیرد. عقل جایی است که بدون نیاز به تجربه مستقیمِ مصادیق، حکم صادر میکند.
مثال برهان:
اگر $A > B$ (الف از ب بزرگتر است)
و $B > C$ (ب از ج بزرگتر است)
عقل حکم میکند که قطعاً $A > C$ است.
اینجا دیگر فرقی نمیکند الف و ب و ج، خطکش باشند، هندوانه باشند یا بادمجان. عقل این رابطه را درک میکند. این پایهایترین سطح عقلانیت است.
(ادامه بحث در فایلهای بعدی...)
استاد سعیدی:
بسمالله الرحمن الرحیم. من مقدمتاً عرض کنم که این جلسه و به خصوص جلسات آینده، جلسات «خطرناکی» خواهند بود. دوستانی که در این جلسات شرکت نمیکنند، ممکن است برای ادامه کار دچار مشکل شوند. وقتی میگویم خطرناک، منظورم چالشهای جدی فکری است.
مسئله بعدی مشارکت است. حجم مطالب بسیار زیاد است و من میتوانم متکلموحده باشم و سریع رد شوم، اما تا «گفتگو» شکل نگیرد و احساس نکنم «پرسش واقعی» در ذهن شما شکل گرفته، پاسخهای من فایدهای نخواهد داشت.
ما در این دوره تلاش میکنیم «سؤال» پیدا کنیم و دردِ سؤال گرفتن را تجربه کنیم. علم با سؤال آغاز میشود. بنابراین فضا باید شکسته شود و صمیمی باشد تا نگران قضاوت شدن نباشید و بتوانید راحت صحبت کنید.
سرکار خانم قربان زاده:
استاد، در حالی که منتظر رفع مشکل ورود دوستان هستیم، نکتهای را عرض کنم. شرکتکنندگان این کلاس از رشتههای متنوعی هستند (ادبیات، علوم اجتماعی، حقوق، سیاسی و...). هدف اصلی آنها این است که نویسندگان تأثیرگذاری باشند.
ما هنوز نتوانستهایم برخی دوستان، بهویژه نویسندگان ارزشی و آیینی که در حوزههای تاریخ اسلام یا انقلاب قلم میزنند را قانع کنیم که چقدر به «پایگاه فکری و فلسفی» نیاز دارند. آنها فکر میکنند صرفاً با یادگیری تکنیک و فرم و تسلط بر ادبیات، کار تمام است و نیازی به فلسفه دین، فلسفه هنر یا حکمت ندارند. اگر ممکن است در این مورد صحبت کنید که چرا نوشتن از یک «سکوی تمدنی» و داشتن پشتوانه حکمی ضروری است؟
استاد سعیدی:
بله حتماً. قبل از پاسخ، چند فیلم و سریال را برای جلسات آینده معرفی میکنم که دیدنشان ضروری است:
1. فیلم پلتفرم (The Platform): (با عنوان فارسی «سکو»)، مخصوصاً قسمت اول آن.
2. فیلم دیوان محاسبات (احتمالا اشاره به فیلمی با مضمون بوروکراسی یا قضاوت یا شاید *The Adjustment Bureau*).
3. فیلم کنستانتین (Constantine).
4. سریال پیشتازان فضا (Star Trek): دو سه قسمت از آن را ببینید.
5. سریال بریکینگ بد (Breaking Bad): ماجرای آن مهندس شیمی که سرطان میگیرد.
چرا به فلسفه و حکمت نیاز داریم؟ (مراحل مواجهه با هنر)
ما در قبال هنر سه مسئله یا سه مرحله داریم:
1. فهم هنر: اول باید بفهمیم اثر هنری چه میگوید. وقتی فیلمی مثل «پلتفرم» را میبینید، باید متوجه شوید حرف حسابش چیست.
2. نقد و ارزیابی: آیا میتوانیم اثر را نقد کنیم؟
3. خلق هنر: این آخرین مرحله است.
شما نمیتوانید بدون فهم عمیق هنر و نقد آن، دست به خلق اثر هنریِ تراز اول بزنید. اگرچه ممکن است استعداد و ذوق داشته باشید، اما در نهایت گرفتار میشوید. هنر بدون پشتوانه فکری، مانند یک ابزار خنثی است.
مثلاً شعر معروف «چون ایران نباشد تن من مباد / بدین بوم و بر زنده یک تن مباد». این شعر اغلب در گرایشهای ملیگرایانه استفاده میشود. اما اگر پشتوانه فکری نباشد، میتوان گفت: «چون ایران نباشد، نباشد! که چی؟ برو آنکارا زندگی کن!»
میتوان با بهترین تکنیکهای ادبی و قافیه و ردیف، شعری سرود که محتوای پوچ یا حتی مزخرفی داشته باشد. هنر فینفسه خنثی است؛ مثل یک ابزار است که تا وقتی روحی در آن دمیده نشود (که آن روح از حکمت و فلسفه میآید)، جهت ندارد.
فقر ادبی در سایر علوم
چرا ما نمیتوانیم از ادبیات در تاریخ استفاده کنیم؟ ما در جامعهشناسی، حقوق، علوم سیاسی و اقتصاد دچار «فقر ادبی» هستیم.
- در حقوق: کلماتی به کار میبرند که همهفهم نیست (مثل خیار غبن و...). حقوقدان باید بتواند با زبان مردم صحبت کند.
- در سیاست و اقتصاد: فردی ادعای اقتصاددانی یا سیاستمداری میکند، اما چون ادبیات ندارد و کلمات را عمیقاً درک نکرده، نمیتواند نسخه درستی بپیچد. مثلاً هنوز مفهوم «ایدئولوژی» را نفهمیدهاند، اما حکومت را متهم به ایدئولوژیک بودن میکنند. آیا میدانند ریشه «ایده» چیست؟ چه ربطی به کانت دارد؟
- در جامعهشناسی: وقتی یک پدیده اجتماعی رخ میدهد (مثلاً تشییع جنازه مرتضی پاشایی)، جامعهشناس ما نمیتواند آن را تعریف و تحلیل کند، چون ادبیات توصیف آن را ندارد.
کسی که فلسفه غرب و مشکلات شناختشناسی آن را نمیشناسد (مثلاً اینکه کانت هنوز در اثبات جهان خارج مانده)، چگونه میخواهد بر اساس آن علوم انسانی بنا کند؟ نتیجه این میشود که مدرک میگیرند اما دردی از جامعه دوا نمیکنند. تا زمانی که جوان هستید باید این دردها را بفهمید، وگرنه بعداً دچار غفلت میشوید.
---
مرور مراتب شناخت (ادامه از جلسه قبل)
(استاد پس از روشن کردن دوربین و صحبت کوتاه در مورد کیفیت اینترنت، بحث جلسه قبل را ادامه میدهند)
ما باید بین «مراتب شناخت» و «ابزار شناخت» تفکیک قائل شویم.
یک چیزی به نام «آگاهی» وجود دارد که در تمام مراحل (از حس تا شهود) حضور دارد.
۱. حس (Sense): اولین ابزار شناخت، حواس پنجگانه است (گرما، سرما، شوری، شیرینی و...).
۲. تجربه (Experience): آگاهی سعی میکند از جمعبندی دادههای حسی، تجربه کسب کند. معادل قرآنیِ تفکر تجربی، «عبرت» است ("فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ"). عبرت یعنی عبور کردن از ظاهر به باطنِ تجربه.
مثال ساده: بچه دست به کتری داغ میزند و میسوزد. مادر میگوید «جیزه». کودک مفهوم انتزاعی «جیز» را با تجربه سوزش پیوند میزند. بعداً میفهمد آب جوش هم «جیز» است، بخاری هم «جیز» است.
در این مرتبه، حیوانات هم اشتراک دارند. یک بز یا زنبور، دانش تجربی بسیار بالایی دارد؛ بز میداند اگر فلان علف را خورد و مسموم شد، پادزهرش کدام گیاه است.
۳. عقل (Reason/Intellect): از انبوه تجربیات، کمکم تفکر عقلانی شکل میگیرد. عقل جایی است که بدون نیاز به تجربه مستقیمِ مصادیق، حکم صادر میکند.
مثال برهان:
اگر $A > B$ (الف از ب بزرگتر است)
و $B > C$ (ب از ج بزرگتر است)
عقل حکم میکند که قطعاً $A > C$ است.
اینجا دیگر فرقی نمیکند الف و ب و ج، خطکش باشند، هندوانه باشند یا بادمجان. عقل این رابطه را درک میکند. این پایهایترین سطح عقلانیت است.
(ادامه بحث در فایلهای بعدی...)